دخترم خوش آمدی جای تو در دنیا نبود


دخترم خوش آمدی جای تو در دنیا نبود

بی وجود تو صفا در در گلشن عقبا نبود

جان بابا بارها مرگ از خدا کردم طلب

بی تو جز خون جگر در دیده زهرا نبود

دخترم روزی که من دست علی دادم تو را

جای پنج انگشت سیلی بر رخت پیدا نبود

بر رخ زهرا نقش این سیلی گواهی می دهد

از علی مظلوم تر مردی در آن دنیا نبود

دخترم روی که بر ما رخت سیلی زدند

هر چه می پرسم بگو آیا علی آنجا نبود

جان بابا بود اما دستهایش بسته بود

هیچ کس در بین دشمن یار آن مولا نبود

دخترم آیا حسینم دید مادر را زدند

در میان کوچه آیا زینب کبری نبود

در عزايت اين دل ديوانه مى سوزد هنوز

در عزايت اين دل ديوانه مى سوزد هنوز

 شمع، خاموش ست و اين پروانه مى سوزد هنوز

در ميان سينه، قلب داغدار شيعيان

 از براى محسن دُردانه، مى سوزد هنوز

ناله جانسوز زهرا مى رسد هردم به گوش

 از شرارش اين دل ديوانه مى سوزد هنوز

مرغ خونين بال و پر را، زآشيان صيّاد برد

 در ميان شعله ها، كاشانه مى سوزد هنوز

زآن شرر كاندر گلستان ولا افروختند

 گل فتاد از شاخه و، گلخانه مى سوزد هنوز

در غم زهرا ز سوز آشنا كم گو «فراز»!

 در عزاى فاطمه، بيگانه مى سوزد هنوز

بعد از پدر مصیبت بسیار دیده ام

 

بعد از پدر مصیبت بسیار دیده ام

یارب تو آگهی که چهع آزار دیده ام

مردم  اگر حدیث غریبی شنیده اند

من خویش این بلای گران وار دیده ام

بر روزها اگر که بیزد چو شب شود

ظلمی که از مهاجر و انصار دیده ام

تنها نه تازیانه سبب شد به کشتنم

من مرگ خود ز ضربت مسمار دیده ام

با سینه شکسته به سختی نفس کشم

زان صدمه ای از در و دیوار دیده ام

گر پشت در نخواسته ام از علی کمک

او را به رنج خویش گرفتار دیده ام

این رنج می کشد من مظلومه را که باز

مظلومی علی به دل زار دیده ام