اشعار زیبای شهید علامه بلخی


 

 

دل  که دروی عشق نبود  حفرۀ  تنگ  است و بس

 

بی محبت یک نفس هم یک جهان ننگ است وبس

 

این تجمل ها که  می بینی به جز  خر مهره  نیست

 

زینت  ارباب   دانش  علم و فرهنگ است  و  بس

 

وه  که  بر  روی  تملق  باز  چشم  مشتری  است

 

عصر  ما  را  رونق  بازار  نیرنگ  است  و  بس

 

بر  مــراد  سفله گان  گویا  همـــی  گردد  سپــهر

 

کز فلک  بر شیشۀ  آزادگان  سنگ  است  و  بس

 

سخت خصم  عشق  و  آزادیست  شیخ  و   مستبد

 

زان سبب ما را بدیشان دایماً جنگ  است  و  بس

 

ای جوان هشدار  کاینجا  رشد  فــکر  آزاد  نیست

 

تیغ جوهر دار ما خوابیده در  زنــگ  است  و بس

 

تا  نباشد  وحـــــدتی  سر  رشتــه  کی  آید  بدست

 

دامن امال ها  در  چنگ  خرچنــگ  است  و  بس

 

در  رۀ  حیــــــرت  ز  ما  افتــاده   بــار  ارتــــقاء

 

چون کمیت عزمها در این سفر لنــگ است و بس

 

بلبلی همچون  سنایی  داشــت  روزی  این  چمن

 

پس چه شد کامروز دروی مشت یلدنگ است وبس

 

بلخیـــــــا  در  این  بیــابان  همتــــی  و  جنــبشی

 

زآنکه هر شب  رهنماء در نشۀ بنگ است و بس

 

 

 

حب وطن

 

می رسد از هر طرف بانگ و خروش وطن         کاش حقیقت بود این همه جوش وطن

 

بسکه بیاراستیــــم  چهره  به  سامان  غیر        از در و دیوار  دل  رفت  نقوش  وطن

 

نعمـــت  آزادگــــی  کی  رسدش  کز  هوس         حلقه  تقلیــد  کرد  زینت  گوش  وطن

 

کهنــــه  بیـــــگانگان  رونق  بازار  ماست         زآنکه نگردیده ایم پارچه پوش  وطن

 

خواهر افغان بگو ناخن رنگ  از کجاست    وحشت ازین وحشت است بهروحوش وطن

 

نیک اگر بنگریم  زین  همه  کردار  زشت          گو که سند می دهیم بهر فروش وطن

 

ترسمت  ایجان  شوی  خانه  بدوش جهان        این همه قرض ار نهیم بار بدوش وطن

 

غلـــــۀ  انبـــــارها  مایۀ  امیـــــــد  نیست         باید  از  اول  نمود  چارۀ  موش  وطن

 

چنــــد  بر  این  زندگی  نام  ترقــی  دهیم          پاک نشد یک قدم کوچه ز  لوش  وطن

 

فاش بگو بلخیـــــا فکرت یک نان شام

 

از سر ملت ربود فکرت و هوش وطن

 

 

 

وحدت

 

در  بسم الله  وحدت  با  نقطۀ   خون   باید         نا  محرم  این  معنی  از  خانه برون باید

 

چون شاهد هر مقصد بی عشق بکف ناید          یک  پردۀ  دانش  را  صد پرده جنون باید

 

در  دفتر  حریت  خط  حلقۀ  زنجیر  است          شاگرد چنین مکتب بر گوی که چون  باید

 

دل  فتـــح  نمی گردد  جز  با  شکن  ذلفی         تسخیر چین کشور بی جیش و قشون باید

 

تقدیر و قضا با ماست افسانۀ خواب   آور         با سعی و عمل ،همت بر ترک فسون باید

 

مردی و ثبات  عزم  مطــلب  ز هوسبازان        یعنی که اسیر نفس بی درد  و  زبون  باید

 

از رشوه ده احمق تا رشوه ستان راهیست         آری  که  امید  دون بر  درگه  دون  باید

 

با  کثــرت  دعوی ها  مقصد  نشود  حاصل        گفتار یکی کافی است ، کردار فزون باید

 

برنسل جوان شرم است،چون شیخ تظاهرها      اصلاح   وطن خواهی اصلاح بطون باید

 

بلخـــی چه عجب پندی ز اخبار دول خواندیم           هر کاخ ستم آخر ویران و نگون باید

 

 

 

خطاب بلخی به وکیلان وطن

 

 

 

ای وکیل این دوره ، ناله را ز دل سر کن         وضع حال مردم بین دیده ای ز خون تر کن

 

نشۀ  مـــی  کرســــی  تا  نیاورد  نسیــــــان        درس  درد  ملت  را  هر  نفس مکرر کن

 

نیست  در  خور  همت  فکرت  معاشی  چند        ؟؟؟؟  بدست  آور  فکر  قرض کشور کن

 

دفع برف و باران  کن  از  فقیر  قوم  آنگاه        ؟؟؟؟ و  ز  مرمر  قصر  خود  محجر  کن

 

سود خویش از این ملت معنی کفن دزدیست     خود تو عین معروفی باش و نهی منکر کن

 

خواهی   ار   شود   آباد  قصر  آرزوی  ما        کاخ  حرص  ویران  ساز آز را محقر کن

 

ای جوان وطن داده است پرورش به آغوشت       شکر  این  جوانیها  شفقتی  به مادر کن

 

شیشه ز اجنبی شرم است باده نوش وحدت را      آب  تاک  خود  بِفشر قلب پاک ساغر کن

 

کی قرین عصمت گشت بی خبر ز نوعیّت        جنبشی تو هم امروز ای خجسته خواهر کن

 

زیب قامت ما  نیست  ثوب  دیگران  بلخــــی        از گیاه این بوستان جامه باف در بر کن

 

نقش شیعه در تمدن اسلامى


نظر به اهمیت نقش تشیع در تاریخ، بخصوص نقشى كه شیعه در تمدن عظیم اسلامى داشته است، لازم دیده شد كه طى نشستى با حضور حجج اسلام آقایان مهدى پیشوائى ویعقوب جعفرى، درباره این مطلب به گفتگو بپردازیم:
- تعریف تمدن چیست؟
حجه‏الاسلام پیشوائى:
علما ودانشمندانى كه در زمینه تمدن كتاب نوشته‏اند، همچنین‏نویسندگان لغت‏نامه‏هاوفرهنگ‏نامه‏ها، همگى معتقدند كه تمدن از كلمه «مدینه‏» به معناى شهر گرفته شده و تمدن با مدنیت (شهرنشینى) هم‏معناست; اما در مفهوم اصطلاحى، به مرحله‏اى از زندگى بشر اطلاق مى‏شودكه بشر داراى پیشرفت و تحولى گردیده و ابزارمند شده باشد و با ایجاد تحول، به زندگى خود رفاه ببخشد. یكى از دانشمندان معاصرآمریكایى‏مى‏گوید:بشرتاكنون‏سه‏نوع‏تمدن داشته و سه مرحله را پشت‏سر گذاشته است:
اول، زمانى كه با كشاورزى آشنا شد. در این مرحله، بشر با ذخیره‏سازى و كشت زمین آشنایى پیدا كرد. لذا، این مرحله را، كه تحولى در زندگى انسان به وجود آورد، «تمدن كشاورزى‏» مى‏گویند.
دوم، مرحله پس از آن است كه «تمدن صنعتى‏» به وجود آمد. در این مرحله، بشر به صنعت دست‏یافت وبرفولاد وآهن چیره گشت.
سوم، تمدن زمان معاصر است كه دوران «تمدن علم‏» است. در این دوره، هر كشورى كه بیشتر از این نوع تمدن بهره‏مند باشد از سایران جلوتر است. لذا، مى‏توان كشورها را نیز به تبع برخوردارى از این نوع تمدنها، به سه نوع تقسیم بندى نمود.[1]
حجه‏الاسلام جعفرى:
تمدن مى‏تواند دو جنبه داشته باشد: جنبه مادى و جنبه معنوى. جنبه مادى تمدن صنعت، كشاورزى، پیشرفتهاى علمى و مانند آن است كه امروز دنیا به آن رسیده است. اما تمدن جنبه‏هاى معنوى هم مى‏تواند داشته باشد و آن عبارت از رسیدن جامعه به همزیستى مسالمت آمیز است. این، نوع برتر تمدن است; یعنى فقط كافى نیست كه بگوییم جامعه‏اى از نظر صنعتى پیشرفت دارد، (البته این هم تمدن است ولى تمدن مطلوب كه انسان را خوشبخت‏سازد، نیست) تمدن مطلوب تمدنى است كه در آن بشر به بلوغ فكرى رسیده باشد; دست كم، به این مرحله رسیده باشد كه مزاحم دیگرى نشود. این قسمت از تمدن با معناى لغوى و لفظ تمدن نیز بیشتر تناسب دارد. در لفظ مدینه، وجود فرهنگ نیز ضرورى است; اما در جوامع بدوى و غیر متمدن چنین چیزى وجود ندارد. لذا، وقتى جامعه‏اى از بدویت‏به مدنیت مى‏رسد مى‏گویند به تمدن رسیده است.
این نكته را باید اضافه كرد كه درست است كه تمدن به این دو قسم تقسیم مى‏شود و قسم دوم مهمتر از قسم اول است ولى در اصطلاح، وقتى سخن از تمدن به میان مى‏آید بیشتر به جنبه‏هاى مادى آن توجه مى‏شود; یعنى جامعه‏اى را متمدن مى‏دانند كه از نظر صنعتى پیشرفت كرده باشد. بنابراین، لازم است در بحثها این دو در كنار هم در نظر گرفته شود.
حجه‏الاسلام پیشوائى:
از نظر ما، تمدن صنعتى و كشاورزى (تمدن مادى) كافى نیست ولى ممكن است غربیها و مكاتب دیگر این نظر را نپذیرند. از عوارض تمدن غربى این است كه تمام ابزار و عوامل صنعتى در راه تخریب بشریت‏به كار مى‏رود و به جاى تامین آسایش، بهترین مغزها را در استخدام صنایع تسلیحاتى قرار مى‏دهند. در واقع، آنها آزادى علمى را هم سلب كرده‏اند و علم و دانش را در اختیار اغراض غیر انسانى خود قرار داده‏اند. از این نظر، مى‏توان گفت كه تمدن مادى به تنهایى كافى نیست. از مجموع مباحث مطرح شده، به دست آمد كه‏تمدن به طوركلى عبارت است از مجموع دستاوردهاى مادى و معنوى بشر در هر جامعه‏اى.
-- تمدن اسلامى چیست؟
حجه‏الاسلام پیشوائى:
مقصود از تمدن اسلامى پیشرفتهاى مسلمانان مى‏باشد كه با الهام از تعالیم اسلام، در محیط اسلامى به وجود آمده است; مانند علوم انسانى، اعم از فلسفه، كلام و مانند آن. مسلمانان در این قسمتها پیشرفتهایى داشته‏اند و در شكوفایى آنها سهیم بوده‏اند.
در مظاهر مادى، مقصود از تمدن اسلامى این است كه مسلمانان با الهام از تعلیمات اسلام چه‏نقشى درعلم و صنعت، مثلا پیشرفت پزشكى، تاسیس بیمارستانها و كتابخانه‏ها و این قبیل امكانات رفاهى داشته‏اند.
حجه‏الاسلام جعفرى:
تمدن اسلامى برخاسته از تعلیمات اسلامى است و یك تمدن باز یا یك تمدن مطلق نیست، تمدنى نشات گرفته از اندیشه‏هاى اسلامى است و باتوجه‏به تشویقهاى پیامبر اسلام _ ‏صلى الله علیه و آله و سلم _ و بزرگان دین از علم و دانش، این تمدن پا گرفته و در اثر آشنایى با تمدنهاى بیگانه و مسلمان شدن كشورهاى متعدد این تمدن رشد كرده است. به قول تاین‏بى، تمدن اسلام تمدنى است كه در آن بسیارى از تمدنها ادغام شده; زیرا این تمدن از تمدنهاى ایران، هند، یونان، روم و دیگر كشورها اقتباس كرده است. البته اساس كار، تشویقهایى است كه پیامبر و ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ نسبت‏به كسب علم و دانش داشته‏اند.
حجه‏الاسلام پیشوائى:
یكى از نویسندگان در باره تمدن اسلامى نوشته است: قرآن كریم به تشكیل جامعه «اعلون‏» (جامعه برتر از نظرا آگاهى، خیر و فضیلت) دعوت كرده است:
«وانتم الاعلون ان كنتم مؤمنین‏» (آل‏عمران:139);
شما اگر مؤمن باشید (در نظر و عمل) همان برترانید.[2] قرآن چون این‏گونه به مسلمانان بها داده بنابراین، مسلمانان به دنبال برترى علمى و صنعتى بودند. قرآن این‏گونه به آنها خط فكرى داده‏است. علاوه‏برآن،چون مسلمانان چنین‏طرز تفكرى داشتند،درحالى‏كه‏قرآن‏خصلت‏سلاطین دنیا را چنین بیان كرده است
(ان الملوك اذا دخلوا قریه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله)،[3]
اما فاتحان مسلمان به هر جا كه وارد مى‏شدند كتابخانه، مراكز علمى و مساجد دایر مى‏كردند. این الهام گرفته از تعلیمات اسلامى آنها بود.
-- آیا نقشى كه شیعیان در تاریخ و تمدن اسلامى داشتند مخصوص شیعیان امامى است‏یا منظورمطلق‏شیعیان، اعم‏اززیدیه، فاطمیان و غیر آنهامى‏باشد.
حجه‏الاسلام جعفرى:
در تاریخ اسلام، تشیع در سه مورد به كار مى‏رود:
اول، تشیع به معناى خاص كلمه كه منظور از آن اعتقاد به خلافت‏بلافصل حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ است و همه فرقه‏هاى امامى، زیدى و سایر مذاهب شیعى را در بر مى‏گیرد.
دوم، پس از قتل عثمان، عده‏اى اندك به عثمان وفادار ماندند و بیشتر مسلمانان براى بیعت‏به حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ روى آوردند. این عده فراوان، كه در آن زمان از عثمان حمایت نكردند و از او اعراض نمودند، گرچه اعتقادات شیعه به معناى خاص كلمه را هم نداشتند و دو خلیفه پیشین را نیز قبول داشتند، «شیعه على‏ _ علیه ‏السلام _‏» در مقابل «شیعه عثمان‏» یا «عثمانیه‏» خوانده شدند.[4] كسانى كه در تاریخ به عنوان شیعه معرفى شده‏اند ولى در عین حال، شیعه اصطلاحى نیستند این افرادند.
سوم، به‏طوركلى، هر كسى محب اهل‏بیت‏ _ علیهم‏السلام _‏بوده در تاریخ به شیعه معروف شده است، حتى به عنوان مثال، برخى از معتزله هم كه شیعه به معناى خاص كلمه نبودند چون از نظر علمى و فضایل نفسانى قایل به تفضیل حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ بودند شیعه (معتزلى) خوانده شده‏اند.
آنچه در اینجا مورد نظر است‏شیعه به معناى خاص كلمه مى‏باشد. منظور از تمدن شیعى مورد بحث در اینجا نیز همان تمدنى است كه شامل همه فرق شیعى مى‏شود; فرق شیعى امامى، زیدى و اسماعیلى كه ظاهرا در دنیا غیر از این سه فرقه، فرقه شیعى دیگرى وجود ندارد; اگر هم باشد تعدادشان بسیار اندك است. البته درگذشته، شیعه فرق متعددى داشته است. كتاب فرق الشیعه نوبختى قریب پنجاه فرقه براى شیعه ذكر كرده كه بیشتر آنها منقرض شده‏اند; از این همه، آن كه در تاریخ نقش‏داشته واكنون‏نیزموجوداست‏سه‏فرقه‏بوده:
1- شیعه امامى اثنى‏عشرى;
2- شیعه زیدى كه پیروان آن در یمن مى‏باشند.
3- شیعه اسماعیلى كه همان فاطمیان مصرند و اكنون نیز در شامات زندگى مى‏كنند. (فاطمیان مصر شیعه امامى نبودند.)پس پیشرفت تمدن شیعى به دلیل فعالیتهاى این فرقه‏ها بوده كه البته پیشرفتهاى اینها از بركت تعالیم اهل بیت‏ _ علیهم‏السلام _ بوده است.
-- با توجه به ابعاد مادى و معنوى تمدن، نقش شیعیان در بعد معنوى بیشتر بوده است‏یا در بعد مادى تمدن اسلامى؟
حجه‏الاسلام جعفرى:
تمدن مادى نیازمند برخوردارى از یك سلسله امكانات مادى است كه متاسفانه شیعه در طول تاریخ، این امكانات را یا به‏طور كلى در اختیار نداشته یا كمتر داشته است; زیرا معمولا حكومتهاى موجود با شیعیان رابطه خوبى نداشته‏اند و طبعا در مقاطع كوتاهى از زمان، اگر حكومتى در اختیار شیعه بوده تمدن شیعى از نظر مادى نیز خود را شكوفا ساخته است; مانند حكومت فاطمیان در مصر یا آل‏بویه در بغداد كه در مقطع خاصى شیعه حكومت پیدا كرد و كارهاى مهمى نیز انجام داد.
اما در بعد معنوى، مساله بر عكس است; چون شیعه با اهل‏بیت‏ _ علیهم‏السلام _ و سرچشمه علوم اسلامى ارتباط داشته لذا، از بعد معنوى، شیعه بالاتر و برتر از دیگر فرق اسلامى بوده است; مثلا، احادیث دینى، كه از ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ به ما رسیده، فرهنگ غنى و گسترده‏اى در این زمینه براى شیعه به وجود آورده است. عمده این احادیث نیز از امام باقر و امام صادق‏ _ علیهما السلام _ است كه در دوران فترت بین حكومت‏بنى امیه و بنى عباس فرصتى براى ترویج این مسائل پیدا كردند.
[1] . آلوین تافلر، موج سوم و جنگ و یاد جنگ، ترجمه مهدى بشارت، مقدمه، ص 14
[2] . محمد رضا حكیمى، دانش مسلمین، ص 271
[3] . نمل: 34
[4] . جاحظ كتابى در باره عثمانیه نوشته است.

آغاز تحقیقات در باره هزاره شناسی


آغاز تحقیقات در باره هزاره شناسی

ساحل

اصلیت و بنیادی تاریخی هزارهها در جریان سالهای متمادی از طرف تاریخ دانان مورد جروبحث قرار گرفته، بسیاری معلومات هائیکه در باره ای هزاره ها تنها به شکل ارائه ای گزارشات پایه گذاری شده و توسط نمایندگان کشور هائی مختلف مانند انگلستان و روسیه با یک هدف معین سیاسی نوشته شده اند. تعداد زیادی از انها از نگاه ارزش اکادیمیکی قابل شک و تردید بوده و اکثراً منشآء معلوماتی آنها از دست هائی دوم سرچشمه میگیرند و به مقاصد سیاسی انترو پولو جیستیکی (مردم شناسی) و هدف تاریخ نویسیی استفاده گردیده است، آکثراً این معلوماتها از طریق غربی ها و مسافرینیکه برای سیاحت میرفتند منشاء گرفته اند.

ثانیا. مسا ئیلی را که آنها باید در باره ای هزاره ها می آموختند و یا نوشته میکردند صرف از طریق ترجمان و یا از تکست های دست دوم استفاده میکردند و حتی خود نویسنده هیچ وقت از افغانستان دیدن و مشایعت نمی کرد.

سوم. انحصاری قدرت و تبعیض نژادی توسط حکومات ستمگر در مقابل هزارهها در باره ای اداره و قدرت چندین قرنی نه تنها منجر به کمبود رشد سیاسی و اقتصادی در هزارستان شد، بلکه همچنان باعث عدم رشد نهاد هائی فرهنگی و تاریخی در افغانستان نیز گردیدند.

چهارم. تحقیقات سیستماتیک و علمی تاریخ هزاره ها اضافه تر پیچیده تر شده میرفت. به علت هائی اینکه مسائیلیکه در مورد این مردم نوشته می گردید مطالعاتی عمومی و وسیع در ایران و افعانستان و هندوستان و (پاکستان امروز) جمع بندی و گرد آورده میشدند. با وجودی آنهم این تحقیقات در باره ای هزاره ها هیچ وقت مورد قبول واقع نگردید از طرف قدرت حاکمه در افغانستان کنترول می گردید و دانشمندان داخلی به این موضوع جلب و تشویق نمیگردیدند.در حالیکه برای یک عالم غربی پیشبردِ چنین تحقیقات با موجودیت پرابلم هائی سیاسی از یک طرف و پیچیدگی های منطقوی ازطرف دگر تقریباغیر ممکن بود. بر علاوه، یک عالم غربی در جریان این مدت اجازۀ رفتن به افغانستان مرکزی را باید از حکومت مستبد تقاضا میکرد. این دلایل مانع یک تحقیقات و پژوهش واقعی در مورد تاریخ هزاره ها گردیده اند.

پنجم. به نسبت موجودیت تبعیض نژادی و تفوق ملی توسط دولت مرکزی در رابطه با هزاره ها ورود آزاد و دسترسی به اکثریت اسناد هائی با ارزش سیاسی تاریخی و دست اول توسط هزاره هائی مختلف، خانواده ها و شخصیتهائی انفرادی نگهداری و محافظت میشدند به طوری عادی غیر ممکن بودند. بسیار مسائیل در تاریخ افغانستان و خاصتاً تاریخ هزاره ها تا به امروز نا معلوم باقی مانده است.

در نتیجه این یک واقعیت است که کار بسیار اندک در افغانستان از طرف مردمان ارجل و عمومی پیش برده شده، ولی کار ناچیزیکه ازطرف علمای خود افغانستان درین رابطه وقف گردیده اند،متآسفانه بخش اعظم آن و حتی اضافه تر از تکرار در بررسی و قضاوت نظریاتی دانشمندان غربی که خود این نظریات دارای نواقصات و کمبودیهای زیاداند مصروف گردیدند. در ضمن هیچگونه کار معتبر، بنیادی و اکادیمیکی از طرف علما و جامعه شناسان وجود ندارند، وعوامل عمده آن موجودیت تیوریهائی مختلف و عدم تحقیقات علمی و اجتماعی دانشمندان و علما بخصوص در بخش هائی علوم مردم شناسی(انتروپولوجی) و جامعه شناسی افغانستان می باشد.

تاریخ حکایت طولانی انسان ها و داستان گذر بشریت از مرزهای حیوانیت به تمدن های بزرگ است. انسان ها طی نسل های پی درپی، حاصل دست رنج گذشتگان خود را توسعه دادند و به پیش رفتند. هر قومی بر ویرانه های اقوام پیشین مستقر شدند و هر یک گمان بردند که عالی ترین محصول همه تاریخ شده اند ولی پس از چندی غفلت ها و غرورها آنها را هم در خود گرفت.

اما آنچه بر جای ماند، دستاوردهای تمام بشریت بود که خواه نا خواه، از هر قومی به قومی دیگر منتقل می شد. تمدن ها از پی هم ظاهر شدند و به مرورو در طی قرن ها، هنر و معماری و علوم و دیگر دستاوردهای انسانی را گسترش دادند.

انسان این موجود پیچیده، گاهی فجایع فراوانی به بار آورده و گاه عالی ترین نمونه های انسانیت را به پیشگاه تاریخ معرفی نموده است. اما به هر حال باید دانست که هرچه شده است، حاصل دسترنج خود انسان است. لذا هرچه هستیم و هرآنچه می خواهیم باشیم یا آرزویش را داریم، محصولی است که زمینه ها و نیازهایش را می توان مهیا نمود و می توان از نو ساخت و پدید آورد.

بررسی تاریخ در واقع، به معنای برخورد با سرگذشت تلخ وشیرین مردم یک سرزمین است. سنت تاریخی چنان میشود که گاهی قهرمانان یک سرزمین، در آن سوی دیگر دشمنان فراموش نا پذیر مردم اند.

تاریخ ملی هر قومی، یاد نامه و حافظه ی سرزمین آنها است. اهمیت تاریخ، در حقیقت یابی آن نهفته است. پیش از تاریخ نگاری، به اندیشه های حقیقت بین، انصاف محور و تاریخ نگراحتیاج است. تاریخ نگار باید بستر تاریخ (جامعه)، محور تاریخ (مردم)، رفت و گذر تاریخ (عنصر زمان) و باور تاریخ (تمدن و فرهنگ ملی اقوام) را با دید انصاف نگری ببیند.

تشخیص اصلی هویت بومی و تاریخی هزاره، مستلزم تبیین واقعیت های تاریخی و برداشت شواهد و قراین از عمق جامعه هزاره بادرنظرداشت شیوه های معین تحریف هویت تاریخی اقوام تحت استبداد بخصوص هزاره ها از طرف حاکمان سرکوبگر و استبدادی دوره های مختلف افغانستان می باشد.

داکتر سید عسکر موسوی، دیدگاه خود را درمورد قدیمی بودن هزاره ها درین سرزمین با تذکار معلومات ارایه شده در مورد کوشانی ها و یفتلی ها در تاریخ مرحوم غبار، چنین جمع بندی می نماید :

«برای این منظور ما نیازمند بررسی تاریخ گذشته بامیان - مرکز هزاره جات - و تندیس های قدیمی بودا هستیم.....


از نظر تاریخی، آیین بودائی حداقل ۱۵۰۰ سال قبل از حمله مغول ها به خراسان “افغانستان امروز“ بطور وسیع در جنوب هندوکش حاکم بود، به گونه ای که این آیین، سالانه هزاران زائر چینی را به بامیان می کشانید. مهم آنکه این ناحیه برای چند قرن جایگاه دائمی برای گسترش نژاد زرد شد. دره بامیان طی قرن اول میلادی یکی از مراکز گسترش بودیسم بود.

معابد متعدد درآن موجود بوده و درآنها هزاران راهب به اخذ تعلیمات بودائی مصروف بودند. در سخره های عمودی و افقی کوه های شمال شرقی بامیان مجسمه های بودا را به بلندی ۱۴۰ تا ۱۵۰ فت کنده اند. این مجسمه بزرگ طلائی میباشد که درهنگام طلوع آفتاب شعاع آن بهر طرف نشر میگردد. به فاصله ۱۲ لی (یک لی مساوی نیم ورست و یک ورست مساوی10،67 کیلومتر) در شرق شهر بامیان هیکل خوابیدة بودا را در معبد بزرگی مشاهده میشود که با (نیروا نا) یعنی به مقام ابدیت فرومیرود. این هیکل یکهزار فت طول دارد و شاه مملکت هرسال در جشن آزادی جمله دارائی منقول خود و خاندان خود را به شمول آنچه در خزانه دارد می آورد وآنرا به نام وی قربانی میکند.. کار ساختمان دو پیکره بزرگ در قرن دوم میلادی به هدایت کنشکای کبیر آغاز گردید و احتمالا در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم به پایان رسیده باشد. مغاره های حفرشده در دل کوه ها، محل بود و باش هزاران راهب بودایی را تشکیل میدادند و همچنان بحیث مهمانخانه برای مسافران، بازرگانان، و زائرین این مرکز بودایی، مورد استفاده قرار میگرفتند. این مغاره ها مملو از نقاشی های مختلف بودند که همزمان با تراش پیکره ها بحیث یک مجموعه یی بهم پیوسته حفر شده بودند. آنها به طول یک مایل، قسمت شرقی و غربی، یعنی دو مجسمه بزرگ را با هم وصل میکردند.این وادی را میتوان به سه بخش تقسیم نمود. بخش غربی جایی که مجسمه بزرگ ۵۳ متری قرار دارد و بیشترین بخش مغاره های منقوش را در بر میگرفت، بخش مرکزی که یک پیکره نسبتا کوچک (احتمالا در حالت نشسته) نیز تراشیده شده بود و تعداد زیادی از مغاره ها را در بر میگرفت، و بخش شرقی واد ی که دارای مجسمه بزرگ ۳۸ متری بودا بوده است. برعلاوه این دو مجسمة بزرگ، مجسمة دیگری هم بفاصله هزار قدم دورتر بشکل خوابیده موجود بود. در حدود یکهزارو هشتصد سال قبل، کاروانهای تجارتی زیادی از آسیا و اروپا به قصد مسافرت به چین ازطریق بامیان عبورمینمودند.این جاده درعصر شاهان کوشانی رونق زیادی کسب نمود.

بامیان در آنزمان بخشی ازامپراتوری کوشانی “۴۰ ـ ۲۲۰“ و تحت تأثیر فرهنگ و مذهب بودائی بود. کوشانی ها اصولا جزو قبایل “ ستی “ بودند و در منطقه ای به امتداد کاشغر تا شمال “ دریای بلخ “ به سر می بردند. شرقی ترین قبایل ستی “ یوچی “ نامیده میشدند.

کوشانی ها ازمیان یوچی ها برخاسته بودند و به دنبال جنگ های قبیلوی به سرزمین های جنوب آمودریا کشانده شدند. اگرچه امپراتوری کوشانی ها در ۲۲۰ میلادی در شمال هندوکش ازهم پاشید اما کوشانیان تا سال ۴۲۵ میلادی در جنوب هندوکش به فرمانروائی خود ادامه دادند.

بودیسم در قرن سوم پیش از میلاد توسط راهبان بودائی به نواحی جنوب کوه های هندوکش عرضه شده بود. با توجه به سکه های قدیمی پیدا شده در بامیان، نقاشی های روی دیوار های معبد و اطراف تندیس های بودا، نقاشی های به جا مانده از زمان آخرین شاهان کوشانی و همچنین شکل فزیکی تندیس ها، می توان چنین نتیجه گرفت که ساکنان این منطقه تا حدود ۲۳۰۰ سال پیش دارای همان ترکیب فیزیکی صورت بوده اند که هزاره های امروز هستند. بدین ترتیب چهره مغولی ساکنان هزاره افغانستان شمالی را مدت ها پیش از حمله چنگیز خان و امیر تیمور که ظهور آنها در صحنه تاریخی نسبتا جدید است، جستجو کرد.

یفتلی ها “۵۶۶ - ۴۲۵“، جانشینان امپراتوری کوشانی نیز به قبایل ستی با همان ترکیب فزیکی و چهره تعلق داشتند. تأثیر یفتلی ها را تا زمان پیدایش کلمات ترکی در هزارگی میتوان دنبال کرد. البیرونی رد پای یفتلی ها را تا ترک های تبت باز می گرداند و اولین فرمانروای این سلسله ـ که بیش از شصت فرمانروا داشته است ـ را “ برها تاگین “ یا” بَرَه تاگین “ میشناسد. آخرین حاکمان تاگین “تگین“، غزنوی ها بودند که در حدود هزار سال پیش در غزنی حکومت کردند

پس از یفتلی ها، نواحی جنوبی آمو دریا تحت فرمان سلسله های ترک آسیای مرکزی و شرقی درآمد که بیش از هزار سال بر آن جا حکومت کردند. مسلما طی این دوره، هزاره جات امروز تا حد زیادی ازین مردمان فاتح نیز تأثیر پذیرفت.

بنابرین، مدت ها پیش از ظهور مغل ها، ساکنان هزاره جات امروز در معرض تآثیرات اقوام قدیمی تر و ترک زبان با ویژه گی های فزیکی شبیه مغل ها قرار گرفتند ».

آیا هزاره ها شاخه ای از کوشانی ها و یفتلی ها اند؟

هزاره ها بخشی از کوشانی ها و یفتلی ها بوده و یا هزاره ها مربوط کوشانی ها و یفتلی ها می باشند و همچنان که ساکنین هزاره جات هزاره های ترکی ویا ترک های هزاره بودند.

دکتور موسوی بعد از تحقیقات در زمینه منشأ بومی هزاره ها و یا هویت تاریخی هزاره ها به این نتیجه می رسد که هزاره ها یکی از قدیمی ترین ساکنان منطقه هستند و نیاکان هزاره ها به ساکنان ترک آسیای مرکزی و شرقی که بیش از ۲۳۰۰ سال پیش از شمال و جنوب هندوکش به نواحی موسوم به هزاره جات کنونی مهاجرت کرده بودند، باز می گردد.

گفته های آقای دکتور موسوی بیانگر آن ست که ورود ساکنان ترک های آسیای مرکزی از شمال و جنوب هندوکش به هزاره جات امروزی سه صد سال قبل از میلاد بوده است که اخلاف سلسله نژادی آن برای امروز بنام “هزاره” مسمی است. بنا بر این، مسکن گزین شدن ترک های آسیای مرکزی درشمال و جنوب هندوکش که از آنجا به هزاره جات امروز آمده اند، به مراتب قدیم تر از آن ست که تصور می شود. در این زمینه می تواند دلایل متعددی وجود داشته باشد که اهم آنها را نظر به شواهد تاریخی به صورت زیر تفسیر کرد :

اولا- نظر به اسناد، شواهد تاریخی آسیای مرکزی که وطن اصلی ترکان یا توران بوده و “بُخدی“ مرکز آن را تشکیل می داده است که اطراف هندوکش مربوط آن می گردد. لهذا پیش از آن که کوشانی ها و یفتلی ها در سال چهلم میلادی به شمال و جنوب هندوکش بیایند و دولت برپا کنند، همتبار های شان درین مناطق زیست داشته اند.

پروفیسور عنایت الله شهرانی در یکی از آثار خود بنام “تاریخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان“ می گوید «ترک ها در افغانستان یک قسمت اعظم ملیت ها را تشکیل می دهند و موجودیت ترک در افغانستان بدو قسمت شناخته میشود :

اول - ترک هایی که از آغاز در صفحات مختلف مخصوصا در شمال کشور زیست داشتند.

دوم – ترکانی که پیش ازمیلاد مسیح و قبل از اسکندر در افغانستان کنونی حیات بسر می بردند و ترکان مرکزی دست کم صد ها سال پیش از میلاد از ترکستان شرقی و ختائیستان آمده اند. چنانچه قاطبه مورخین بویژه مرحوم میرمحمد صدیق فرهنگ همین دیدگاه را تأیید می نمایند.

جواهر لعل نهرو در صفحه ۱۷۱ جلد اول کتاب مشهور خود بنام “نگاهی به تاریخ جهان“ می گوید «مردمان آسیای مرکزی بنامهای باکتریائی ها” سکها، هون ها، اسکوت ها، ترک ها، کوشانی ها و یفتلی ها“ نامیده می شدند که قبل از میلاد بارها به اروپا و سراسر آسیا پراکنده شده اند و هجوم ها برده اند و این بخاطر تاراج نبوده بلکه برای بدست آوردن زمین های قابل سکونت و اقامت بوده است. قبایل آسیای مرکزی در آن زمان زراعت پیشه و دارای حیوانات اهلی بودند. زراعت پیشه ها متوطن و مالدار ها متحرک بودند ».

درمورد تاریخ تقریبی هجوم های توران “ترکان“ آسیای مرکزی، جواهر لعل نهرو در جای دیگر کتاب خود میگوید که پنج هزار سال قبل از میلاد و حتا پیش از آن قبایل مهاجم آسیای مرکزی “ توران “ بر چین هجوم آوردند. همه آنها به زراعت و مالداری بلد بودند. گله ها و رمه های بزرگی را نگهداری میکردند. آنها برای خود خانه های خوب میساختند. جامعه منظم و مرتبی داشتند. بیشتر آنها نزدیک رود “هوانگهو“ که رود دوازدهم نیز گفته میشد، مسکن گزین گردیده بودند و حکومت برای خود تشکیل داده بودند.

قسمی که دیده میشود جواهر لعل نهرو از هجوم توران در اروپا و سرتاسر آسیا سخن گفته و قدامت هجوم در چین را پنج هزار سال قبل از میلاد رقم زده است. بنابر این، ورود توران آسیای مرکزی را در جنوب هندوکش می توان حد اقل پیش از حمله اسکندر مقدونی تصور برد.

از این رو، قدامت تاریخی بخشی از هزاره های افغانستان و پاکستان در این سرزمین ها به حیث بازمانده گان توران آسیای مرکزی از همان زمان پیش از هجوم اسکندر مقدونی یعنی قرن ها قبل از میلاد منشأ می گیرد که عمر آن احتمالا با مهاجرت سومری ها از آسیای مرکزی به عراق امروزی قابل مقایسه است، آن چنانی که محقق فرانسوی “ جی. پی.فریر “ نیز تأیید می نماید که هزاره ها پیش از اسکندر مقدونی در مناطق جنوب هندوکش ساکن بودند.

پروفیسور عنایت الله شهرانی درمورد بومی بودن هزاره ها چنین مینویسد : «اگر به تاریخ بنگریم هزاره ها کم از کم بعداز دوره امیر سبکتگین“ سیویک تگین “تا این دم در سرزمین ها و کوهستان ها دور از شهر های متمدن حیات بسر می برند، درحالی که این قوم از باشنده گان سابقه دار مرکز افغانستان و دور دست آن می باشند. هزاره ها از طایفه هون های سفید اند « شاهنشاهی آتیلا که اصلآ هون یعنی بدون شک ترک بود » “ ص ۱۵۴ امپراتوری..... “ ویا «هون های اروپا که قطعآ از نژاد ترک بودند » “ ص ۱۵۷ امپراتوری “..

آقای دکتور سید مخدوم رهین در کتاب اشک خراسان چنین می نویسد : « بنابر نوشته جهانگرد چینی هیوان تسنگ که در دوره کوشانی از آریانا عبور کرده، قوم هزاره قرن ها پیش از ورود اسلام به سرزمین ما در این کشور می زیستند و در ادبیات و تواریخ دوره اسلامی قرن سوم و چهارم هجری ترک غرچه به قوم هزاره اطلاق شده است ».

به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ : تقریبآ پنجهزار سال پیش از هزاره جات بنام (ستا گید یا) نام بر ده شده است شا ها ن هزاره جات قبل از اسلام بنا م ها ی کو شانیها و یفتلیها و شیران با میان که از اولا ده آنان بودند وبعدآ شاهان مدکور بنام های هزار بنده – شار و ریو شاران یا د میشدند که عمدتآ در دو نقطه تا ریخی این سر زمین بنام های (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سو ر مین) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند. استاد جاوید میگوید : «مردم هزاره را از اقوام اصیل و بومی این سرزمین میداند که قبل از (چنگیز) خان بنام غوزه یعنی غرجستانی معروف بوده اند و سلسله شاهان غور و شارهای بامیان از میان همین اقوام بوده اند. نژاد هزاره ممکن است اختلاتی از اقوام اورال آلتائی “ اله تائی “ باشد» استاد حبیبی که مردم هزاره را هزاله ویا هساله میگوید.داکتر عنایت الله شهرانی مینوسد که پیش از میلاد مسیح فرزندان یکی از خوانین و رئیس قبیله ترک های توکیو در کاشغرستان و ساحه ختن و یارکند “یارکنت “ و اورومچی بنام آچیل خان بعد از شکست در مقابل ژوان - ژوان ها جانب تخارستان میآید؛ ولی ناگهان در راه فوت میشود و دو پسر و یک دختر او بنامهای قابول خان، جابول خان و غزنه جان (دخترش) در سرزمین های کابل و زابل و غزنی آمده صاحبان آن ولایت ها میگردند و از آنست که کابل و زابل و غزنی بنام هایشان نامگذاری شده است درحالیکه غزنی از کلمه “غز” گرفته شده و کلمه ایست که به لفظ ترکی نسبت داده میشود، و غزنه دختر آچیل خان افسانوی است که یگانه دو ولایتی که به پسوند نسبتی “چی” استعمال میگردد همانا ولایت غزنی و بامیان است که باشندگان شانرا بنام غزنیچی و بامیانچی میگویند.نسبت دادن مردمان هزاره به ترکی بودن شان صدها دلیل موجود است که ترک بودن آنها را روشن میسازد. مثلآ در خصوص قبایل و فرقه هزاره ها این نامها را داریم : تاتار، خلج، خلخ، قرلوق - قللغ، تورکمن، چوگل “چگل”، نایمان وغیره که همه را در میان اقوام هزاره میتوان یافت و به عین تلفظ و شکل در میان ترکان رایج میباشد. کاندید اکادیمسن شاه علی اکبر شهرستانی چهل سال پیش تحقیقات نموده از جمله پانزده صد لغات ترک و مغول یکهزار و دوصد و پنجاه آن خالص ترکی و مابقی مغولی میباشد و از جانب دیگر این کلماتیکه به زبان مغولی ارتباط میگیرد، همه لغاتها در زبان ترکی مورد استعمال دارد..داکترجلال الدین صدیقی کلمه “بربر” را ذکر مینماید و میگوید که « نژاد ترک شامل هزاره، ایماق، اوزبیک و قرغیز میباشد » بی تردید میتوان گفت که مردم هزاره بیش از هزارسال قبل از میلاد در افغانستان زیست داشتند و ساده ترین دلیل حکومت داری نیاکان شان کوشانی ها در افغانستان میباشد که در قبل ازمیلاد آنها در کابلستان و زابلستان و مرکز غزنی و بعدها تا مناطق نیم قاره هند حکومت داشتند.هزارهجات ۲۳۰۰ سال قبل،بنامهای بربرستان وبعدا غرجستان و هزارستان یاد می شده است.دوره بربرستان ۳۰۰ قبل از میلادی تا ۷۲۴- میلادیسر زمین را در بر می گیرد که قبل از اسلام واحتمالا در دوره ای ماقبل تناریخ به بر برستان موسوم بود.در حدود سالهای ۲۰۰ ق.م بامیان شهر ثروتمند وپر رونق بود.مرحوم غبار درین باره می نویسد :"استفاده از طلا برای پوشش مجیمه ای بودا در بامیان توسط زایران چینی در سال ۶۳۲ –م.گزارش شده است" دوره ای خراسان این دوره که ۱۲ قرن طول کشید،در دومرحله میتواند مورد مطالعه قرار گیرد دوره ماقبل مغول از سالهای ۷۲۰- تا ۱۲۰۰ میلادی که طی آن ساکنان بربرستان به اسلام گرویدند.طی این زمان اسلامی وفارسی شدن غرجستان فرایندی طولانی بود که حدود پنج قرن به درازا کشید و دوره بعد از مغولها که ششصد سال طول کشید یکی از بی ثبات ترین دورهها برای هزارجات به شمار می آید.درین دوره بامیانمرکز هزارجات در اثر حملات بی امان مغولها وبعد از آن تیموریها کاملا نابود شد وهرگز نتوانست شکوه گذشته را خود را باز یابد.

در کتاب پژوهشی در تاریخ هزاره ها به قلم کاظم یزدانی موضوع چنگیزی بودن ترک های هزاره با دلایل زیاد رد شده ولی نظر یکتعداد را که در کتاب خویش گنجانیده اند، خالی از مفاد نخواهد بود که با تبصره های کوچک آنها را ازنظر بگذرانیم :

آقای “بلیو” گفته که هزاره ها از دیگر اقوام افغانستان مجزا میباشند، موضوع قابل تردید است، آنها اولآ به ترک ها می پیوندند و ثانیآ با دیگر اقوام اختلاط نسبی دارند “ همان قسمی که هر قوم دیگر افغانستان با هم دیگر اختلاط بومی دارند “

یک تهمت تاریخی:

اما این موضوع که هزاره ها از بقایای لشکر تیموچین یعنی چنگیز خان میباشند، عاری از حقیقت میباشد. آنها با آنکه بنی اعمام بسیار دورمغولها میباشند، مستقیمآ با ترک ارتباط خونی دارند و بدان سبب اصلیت آنها خاصتا و راًسآ به ترک منتهی میگردد.

تیوری منگول بودن هزاره ها باساس تصورات و خیالات اساس گزاری شده است. این یک واقعیت تاریخی است که منگولها داخل خاک ایران و افغانستان شده بودند و هزاره ها مشابهت فزیکی به منگول ها دارند در آن شک و تردید وجود ندارند. ولی واقعآ دلایل و زمینه هائی قناعت بخش برای تقسیم و مسما کردن هزاره ها بحیث منگولها نیستند. از نگا ه فزیکی نیم جهان با یک دگر مشابهت دارند.

بر علاوه هواداران این تیوری به کتگوریهای مختلف تقسیم میگردند. گروپی عقیده دارند که هزاره ها از سر بازان چنگیز ریشه میگیرند واین خودش قابل جروبحث بوده و حتا قابل قبول نیست و هیچ نوع اسناد وجود ندارد و این حرف ها یک تخیل است (باکون.1951:241).

دوم. عده ای نظر دارند که هزاره ها از سربازان نیکودری سرچشمه میگیرند و نه از سر بازان چنگیز خان. اینها تیوریهائی بی اساس میباشد. نیکودری برای اولین بار بعد از اشغال چنگیز خان بعد از سال هائی زیاد جا بجا گردید و او توسط سربازان تیمور لنگ شکست داده شد. این فقط در سال ۱۳۸۳ بعد از اشغال سیستان بود و ادامه دهنده گان تیمور قوماندان میران شاه و امیر محمد حمله کردند ونیکودری و سربازان آنها درسر زمین قندهار بودند شکست دادند.(تیمور خانوف 1980.21).

ما هزاره ها هچگونه روابط و علامه ای مشترک با منگولها نداریم. آگر این روابط و ریشه را میداشتیم ما از آن ننگ و عار نمیکردیم. ولی واقعیت طوری دیگری است. علما و دانشمندان مسئله ای تشکل یک ملیت و یا ملت را از داشتن زبان و کلتور و مذهب مشترک و سرزمین واحد و عوامل تاریخی و جغرافیائی و بیولوژیکی مورد مطالعه و بررسی قرار میدهند. درینجا بجا است که بتاریخ برگردیم و مسئله را از نگاه علمی، تاریخی و صادقانه مورد بررسی قرار داده و ذهنی گرائی و تعصب و تنگ نظریها و بدبینی ها را به کنار بگذاریم. و نظریات خود ساخته ای حکومات استبدادی وستمگر را به گودال تاریخ بسپاریم.


هزاره (قوم)

هزاره (قوم)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

برای دیگر کاربردها، هزاره (ابهام‌زدایی) را ببینید.Hazāra

هزاره  

کل جمعیت

 

۵٫۵ تا ۸ میلیون تن[نیازمند منبع]

نواحی با بیشترین جمعیت

                ۲٬۶۸۵٬۰۰۰          [۱]

                ۹۵۶,۰۰۰               [۲][۳]

                ۱,۵۶۷,۰۰۰

(۱۹۹۳ تخمین)       [۲]

                ۳۶٬۳۷۶ [۴]

                ۲۴٬۳۳۰

                ۹۰٬۰۰۰

                ۲۵٬۳۸۰

 

زبانهای رایج

پارسی (دری و گویش هزارگی)

ادیان و مذاهب

اسلام - شیعه (دوازده امامی و اسماعیلی)، با اقلیت سنی

گروه‌های نژادی مرتبط

اقوام ایرانی تبار و مغول,[۵]

 

 

 

هزاره‌ها یکی از قوم‌های پارسی زبان افغانستان و خراسان قدیم و شیعه مذهب هستند که سومین گروه قومی عمده افغانستان را تشکیل می‌دهند.[۶][۷] بر پایه بنابر برخی منابع جمعیت آنها تقریباً ۲۷٫۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند[۸] برخی ۱۸٪ [۹] و برخی دیگر از منابع ۱۰٪ عنوان می‌کنند.[۱۰][۷][۱۱]

 

هزاره‌ها مردمانی آمیخته از نژاد زردپوست و ایرانی نژاد هستند که فارسی‌زبان می‌باشند. هزاره‌ها در زمان حکومت شاه عباس صفوی به دین اسلام شیعی گرویدند. برخی نیز موافق نیستند، مثلًا علی اکبر تشدید دربارهٔ قدمت تشیع در کوهستان غور می‌نویسد: «مرکز شیعیان غیور یا مسلمین غور اولین تمرکز شیعه در بلاد غور بوده است. زیرا بین سال‌های ۳۵ تا ۴۰ هجری مسلمان شده‌اند و در زمان خلافت علی، جعده بن خبیره المخزومی که خواهرزاده علی بود، از طرف وی به حکومت خراسان منصوب شد. به خاطر رفتار شایسته جعده، مردم غور داوطلبانه به علی محبت می‌ورزیدند. امرای غور که وضع را کاملا انسانی می‌یابند، بدون جنگ سر بر خط فرمان علی گذارده به دین اسلام گرویدند. به پیشنهاد جعده، علی فرمان حکومت سرزمین غور را به خاندان ((شنسب)) که امرای قبلی آن سامان بودند صادر کرد و این فرمان‌نامه قرن‌ها در آن خانواده محفوظ بود و مایهٔ افتخار و مباهات آن دودمان به شمار می‌آمد.»[۱۲] مناطق هزاره نشین در افغانستان به هزاره‌جات و هزارستان معروف است.محتویات  [نهفتن]

۱ زبان

۲ دین

۳ نژاد

۴ پیشینه

۵ نویسندگان معروف

۶ چهره های سرشناس افراد زنده

۷ جستارهای وابسته

۸ پی‏نوشت‏ها

۹ منابع

۱۰ پیوند به بیرون

 

زبان [ویرایش]

 

هزاره‌ها به زبان فارسی با گویش هزارگی که از لهجه‌های شرقی زبان فارسی است صحبت می‌کنند [۱۳][۱۴] و فرهنگی مشابه با دیگر اقوام فلات ایران دارند. تعدادی واژه‌های عربی و ترکی و مغولی به این لهجه وارد شده‌است. [۱۵][۶][۱۶][۱۷] لهجه هزارگی برخی از ویژگی‌های دستوری فارسی سدهٔ چهارم و پنجم هجری را در خود حفظ کرده‌است.[۱۸] در لهجهٔ هزارگی دو حرف د غلیظ و ت غلیظ نیز وجود دارد که تلفظشان نزدیک به تلفظ آن حروف در پشتو و اردو است. میزان تفاوت لهجه با فارسی معیار در لهجه جاغوری هزاره بسیار زیاد و در لهجه دایزنگی کم است.[۱۹]

دین [ویرایش]

 

هزاره‌ها عدمتا شیعه دوازده امامی [۲۰] و برخی اسماعیلی هستند.[۲۱]امکان دارد هزاره‌ها در اوایل قرن شانزده میلادی در دوره ایلخانیان و محمد خدابنده الجایتو از اسلام سنی به شیعه گرویده باشند.[۲۲]

نژاد [ویرایش]

 

عمدتا مردم هزاره آمیخته‌ای از نژاد شرقی و ایرانی‌تبار هستند.[۲۳][۲۴] [۲۵] تحقیقات ژنتیکی نشان داده‌است که هزاره‌ها وابستگی نژادی زیادی به مردم مغول و مردم همسایه خود دارند.[۲۶][۲۷]

پیشینه [ویرایش]

 

یک مرد هزاره.

 

هزاره ها از گذشته دور در مناطق میان هرات و مشهد حضور داشته اند و در برخی دوره های تاریخی، امنیت سرزمین‌های میان هرات و مشهد در اختیار سران این قوم بوده است و به سبب همین حضور، بخشی از هزاره‌های مهاجر در دوران عبدالرحمان در این ناحیه ساکن شدند. پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران روند مهاجرت به ایران بیشتر شد. مهمترین علت این مهاجرت‌ها کشتار و اخراج آن‌ها از مناطق سکونتشان در زمان عبدالرحمان یکی از شاهان افغانستان، و نیز در زمان حکومت طالبان می‌باشد. در دوران عبدالر حمان، تعداد زیادی از مردم هزاره قتل عام شدند.[۲۸][منبع بیشتر نیاز است.]

 

در گذشته‌های دور هزاره‌جات کنونی به نام‌های زیر یاد شده‌است: به گفته (بلیو) غر مارث که این نام در کتاب مقدس نیز آمده‌است. به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ، نزدیک ۵۰۰ سال پیش از هزاره‌جات به نام «ستا گید یا» نام برده شده‌است شاهان هزاره‌جات قبل از اسلام به نام‌های شیران بامیان از اولاده کوشانی ویفتلی و بعدآ به نام‌های هزار بنده – شار و ریو شاران یاد می‌شدند که عمدتآ در دو نقطه تاریخی این سرزمین به نام‌های (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سورمین) سرپل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند.

 

کنت کورت و بطلیموس مورخین عهد اسکندر کبیر، فریبه جهانگرد فرانسوی، هنری فیلد کریستیاتس محقق دانمارکی و جورج راورتی، از مورخان غربی. مقدسی، مولف گمنام حدودالعالم در ۹۵۹ میلادی، ابی بکر مشهور به ابن فقیه، ابن خرداد در ۹۲۰ میلادی، ناصر خسرو قبادیانی از مورخین اسلامی و همچنان هیوان تسنگ راهب چینی از موجودیت غرج الشار، غرجه، غرجستان، شاران غرجستان و موجودیت هزاره‌ها در غرجستان به کرات یاد نموده‌اند.

 

حکمرانی شیران بامیان توسط غزنویان ساقط و بعد از آن غوری‌ها شنسبی‌ها – خوارزمی‌ها در هزاره‌جات حکومت کردند با شکست خوارزم‌شاه شهر غلغله توسط لشکر چنگیزخان تخریب و به بامیان آسیب زیادی وارد گشت. اولاده چنگیزخان چندین قرن در بامیان و دیگر مناطق غرجستان حکومت کردند و بعدآ اولاد تیمور لنگ در ین ساحه تسلط یافتند و در زمان سلطان حسین با یقرا - امیر ذوالنون ارغون از طایفه ارغون از مغولان ایلخانی ایل ترخان اولین حاکم وامیر سلسله امرای ار غونیه در هزاره جات بود. وی توانست قلمرو خود را تا کابل –قندهار– سند و فراه توسعه دهد. امرای ارغونیه مردمان دادگر، دانش پرور، هنر دوست بودند و در مجموع از سال ۸۸۴- الی- ۹۶۴ – هجری قریب به هشتاد سال با سیاست و فراست حکومت کردند.

 

مورخین عرب و خراسان هزاره‌جات را به نام‌های غرجستان – غرج الشار – گرستان یاد کردهاند و حدود چهارگانه آن را از جانب غرب به هرات و بادغیس و از طرف شرق به کابل – از سمت شمال به جوزجان و از سوی جنوب به غزنی پیوست دانسته‌اند. به قول ابن حوقل تاریخدان عرب غرجستان کشوری بزرگی بوده‌است که موسوم به مملکت غرجه یاد شده‌است. در اغلب کتب تاریخ عرب و خراسان هزاره‌جات به نام غرجستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فراتر بود و شامل غور – بامیان و غزنی می‌شد.

 

اکادمیسین پوهاند عبدالاحمد جاوید در یکی از مقاله‌هایش تحت عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان می‌نویسد:

 

طوریکه دیدیم سرزمین خلج نزدیک کابل و غزنی بوده‌است و خلج‌ها درهمین حدود می‌زیستند و هنوز در زمین داور علاقه‌ای به نام خلج معروف است. اما در اینکه تلفظ صحیح به فتح دوم است یا سکون آن اختلاف است. این کلمه هنوز در هند و افغانستان با سکون دوم و و در ایران به فتح دوم تلفظ می‌گردد. اصطخری, ابن حوقل و یاقوت حموی چنانکه دیدیم حرف دوم را ساکن ضبط کرده‌اند و اما منینی حرف اول و دوم را به فتحه نوشته و به گمان اغلب به سکون دوم درست‌تر می‌نماید. خاصه اگر بپذیریم که کلمه غلجی همان خلجی است و ریشه آن را از غرچ بدانیم. اما بنابر عقیده بعضی اگر آن را از شکل ترکی قلچ تصور کنیم تلفظ آن با فتح دوم خواهد بود. (۲۳) عقیده بر این است که این کلمه ترکی نبوده خاصه با قلج ترکی ارتباطی ندارد و غالباً کلمه خلج شکل دیگر غرچ است. کلمه غرچه در ادبیات فارسی دری بمعنای کوهی مقابل روستایی آمده و از لحاظ اتساع معنی بمعنای ساده و ابله نیز به کار رفته‌است. چنانچه درین دو بیت:

صد و اند ساله یکی مرد غرچه

چرا شصت و سه زیست این مرد تازی

بفریبد دلت بهر سخنی

روستایی و غرچه را مانی

 

ناصر خسرو در یکجا گوید:

استاده بدی به بامیان شیری

بنشسته به عز، در بشین، شاری

 

در توضیح شیر بامیان نوشته‌اند:

«شیر ملک آنجاست چنانکه ملک ختلان را نیز شیر ختلان یا ختلان خدا یا

ختلان شاه گفتندی و شار عنوان ملک غوریا غرش یا غرستان یا :غرستان به تلفظ اوستایی غرستانه و فردوسی غرچکان.

 

چنانکه گوید:

یا غرجیستان ویا غرچستان. فرخی گوید:

سپهبد سپه شاه شرق ابو منصور

فراتکین دوانی امیر غرجستان

سیاسی است مراورا که در ولایت آن

پلنگ رفت نیارد مگر گشاده دهان

درین دیار بهنگام شار چندین بار

پلنگ‌وار نمودند غرچکان عصیان

 

فردوسی در یک مصراع از شاهنامه می‌سراید:

شه ءغرچکان بود بر سان شیر

کجا ژنده پیل، آوریدی به زیر،

نویسندگان معروف [ویرایش]

محمد جواد خاوری

حفیظ الله شریعتی

محمدامین زواری

محمد حسین محمدی

چهره های سرشناس افراد زنده [ویرایش]

محقق کابلی مرجع تقلید شیعیان جهان[۲۹]

محمداسحاق فیاض مرجع تقلید شیعیان جهان[۳۰]

سیما سمر فعال حقوق بشر[۳۱]

حاجی محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان و رئیس کمیسیون عدلی و قضایی ولسی جرگه[۳۲]

محمدکریم خلیلی رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان و معاون رئیس جمهوری اسلامی افغانستان[۳۳]

رمضان بشردوست فعال سیاسی و وکیل در ولسی جرگه[۳۴]

محمد اکبری رهبر حزب وحدت و نماینده در مجلس افغانستان

آنتی هزاره ئیسم(تفکر ضد هزاره)وآنتی هزاره ئیست ها

 

یا آنتی کوشانیسم و آنتی کوشانیست ها

 

The "Anti _Hazaraism" & The "Anti _ Hazaraist"s

 

The "Anti _Kouchanism"& The "Anti _ kouchanist" s

 

باستان شناسان در افغانستان بقایای مردمی را که در ۱۰۰۰۰۰ صد هزار سال پیش

 

می زیسته اند راکشف کرده اند . البته این آشکار نشده است که این بقایا مربوط به

 

چه انسان ها یی است .

 

البته این ثابت شده که افغانستان تاریخ صد هزار ساله دارد .

 

از تمام كساني كه اين مطالب را مي خوانند مي خواهم كه از حقيقت نرنجند و ناراحت نشوند .

در هزاران سال قبل  آسیای مرکزی شرق چین شمال هند پاکستان امروزی شرق ایران و تمام خاک افغانستان جزئی از امپراتوری هزاره ها ( کوشانی ) بود .

از آن سالهای عظمت و شکوه میرسیم به 300 سال قبل ...

نزدیک به 300 سال است که ملت هزاره مورد آزار شکنجه تحقیر توهین قرار می گیرد . سرزمین هایش اشغال می شود و ملت ما را آواره می کنند . می توان کفت که نزدیک به 75درصد ملک هزاره در طول این 300 سال اشغال شده است .

حال می توان پرسید :چرا . این دلیل روشنی دارد هزاره ها در درازنای تاریخ افغانستان ایران هند و آسیای میانه همواره قدرت بسیار زیادی داشتند . این قدرت فقط نظامی  و اقتصادی نبود . این قدرت علمی و فرهنگی نیز بود . و مهمتر از همه می توان گفت که این قدرت ناشی از تاریخ بسیار بسیار طولانی هزاره ها ( 10000ده

 هزار سال ) در منطقه ی آسیای میانه ایران هند و افغانستان است .

بنا بر این هر که می خواست قدرت بدون رقیبی باشد باید رو در روی قدیمی ترین تمدن آ سیا ( و یا شاید هم جهان ) می ایستاد .

این گروه ها که من از آنها به نام آنتی هزاره ها یاد می کنم از چند هزار سال قبل  شروع به تضعیف هزاره کردند .

تقریبا می توان گفت اولین گروه آنتی هزاره ( ضد هزاره ) آریا یی ها بودند . می دانید که در حدود 5000 سال قبل هزاره ها در آسیای میانه و شمال هند و تمام شرق ایران امپراتوری قدرتمند کوشانی را داشتند .

آریایی ها که اقوامی کوچ نشین در منطقه ی سیبری امروزی و جنوب رو سیه امروزی بودند . تصمیم به هجوم به سرزمین های دیگر گرفتند یکی از این سرزمین ها مناطقی بود که در مجاورت امپراتوری کوشانی قرار داشت .یعنی غرب ایران امروزی . آنها برای تسلط به غرب ایران امروزی با ساکنان بومی آن جنگیدند و آنها را شکست دادند و سرزمین هایشان را اشغال کردند .آنها بعد از هزاران سال کوچ نشینی تمدنی را به وجود آوردند . اکنون آنها قدرت مند ترین قدرت آسیا را در شرق خود احساس می کردند . سالیان زیادی گذشت و جنگ های زیادی میان

کوشانی ها (هزاره های قدیم ) و تمدن کوچ نشین ها در شرق امپراتوری در گرفت . تا این که این جنگ ها با شکست امپراتوری کوشانی وازدواج یک شاهزاده ی کوشانی با شاهزاده ای از ایران پایان یافت .

و در حقیقت امپراتوری کوشانی جزئی از ایران شد . ( سقوط امپراتوری کوشانی را می توان با شکست و ویرانی تمدن مصر به دست بربر ها مقایسه کرد .)

بنابراین اولین گروه آنتی هزاره  آریایی ها بودند .

دومین گروه آنتی هزاره یونانی ها و مقدونی ها بودند که شهر های کوشانی را به آتش کشیدند . و بعد ها حکومتی از به هم آمیختن کوشانی ها و یونانی ها در آسیای میانه و ایران شرقی به وجود آمد .که زبان رسمی این ام÷راتوری یونانی و خط رسمی یونانی بود .

سومین گروه آنتی هزاره  مغول ها بودند . بله مغولها ! این اندیشه که می گویند منشا هزاره ها از مغولهاست اندیشه ای خنده دار و بسیار اشتباه است . چون دلایل بسیار واضحی ...

مغول ها و چنگیز خان بامیان را به آتش کشیدند و همه ی مردم آن را کشتند . حکومت کوشانی را بسیار ضعیف کردند و ...

چهارمین گروه آنتی هزاره ترکان بودند .

و آخرین گروه آنتی هزاره پشتون ها بودند . پشتون ها اقوام کوچ نشینی بودند که در شمال هند زندگی میکردند . آنها از حدود 400 سال قبل شروع به مهاجرت به کوهپایه های هندوکوش کردند . بعد از سالها آنان قدرت گرفتند .و در زمان احمد ابدالی به یک حکومت دست یافتند .

ولی آنها همیشه خود را در مقابل قدرت بلامنازع هزاره ها میدیدند .

تا اینکه عبد الرحمان با کمک خود هزاره ها به حکومت رسید .

او که تنها رقیب خود را هزاره ها می دید شروع به تضعیف هزاره ها کرد .او نزدیک به 75 درصد از سرزمین های هزاره( که این سرزمین ها باقیمانده ی سرزمین های امپراتوری کوشانی بود که تمام آسیای میانه ایران و هند را در برمی گیرد ) را با نیرنگ و جنگ و ... اشغال و افغان ها ( پشتون ها) را در آن ساکن کرد .

این گروهها که نام بردم مهمترین گروههای آنتی هزاره تاریخ بودند و بسیاری گروههای دیگر نیز وجود داشته که مجال ذکر کردنشان نیست .

 

از این دوران به بعد (حکومت عبد الرحمن )هزاره ها تضعیف شدند تا به اکنون که می بینیم ...

 

در زمان کمونیست ها حزب افغان ملت که در پیشاور مستقر و مخالف حکومت کمونیستی و طرفدار حکومت اسلامی بود یکی از دلایل مخالفت با حکومت کمونیستی را این می دانست که یک هزاره "سلطان علی کشتمند "نخست وزیر این حکومت بود . در میان گروههای اسلامی نیز آنتی هزاره ئیسم را می بینیم . اکنون نیز هم در میان گروههای سکولار هم  در میان گروههای اسلامی آنتی هزاره ئیسم را به شکل های مختلفی می بینیم . هم در میان لیبرال ها هم  کمونیست ها و هم ...

در دولت کنونی کرزی نیز آنتی هزاره ها وجود دارند مثلا انور الحق احدی رئیس حزب افغان ملت و وزیر مالیه و بسیاری دیگر ...

خود آقای کرزی نیز تمایلات آنتی هزاره دارد ولی آن را آشکار نمی کند.

 

 

در میان دولت های کنونی جهان نیز دولت های آنتی هزاره و به طور کلی تمایلات آنتی هزاره دیده می شود . به سخنی دیگر تمایلات آنتی هزاره بر سیاست خارجی این دولت ها اثر می گذارد .مثلا دولت های هند و پاکستان همیشه تمایلات آنتی هزاره داشته و دارند . آنها هیچ وقت نمی خواهند هزاره ها در افغانستان یا در کشور خودشان قدرت بگیرند .

دولت آمریکا و مجموعا کشور های غربی نیز هیچ وقت نمی خواهند هزاره ها در افغانستان و یا هیچ جای دیگر دنیا قدرتمند شوند . آنها دلایل زیادی بزای این نگرش خود دارند مثلا یکی از دلایل مذهب هزاره هاست . کشور های عربی نیز هیج وقت خواهان قدرت گرفتن هزاره ها نیستند .

بنابر این می توانیم بگوییم که کشور های غربی و هند و پاکستان و کشور های عربی و بسیاری دیگر از کشور های دنیا در سیاست خارجی خود با تمایلات آنتی  هزاره و آنتی هزاره ئیسم عمل می کنند .

 

 و به همه ی مردم افغانستان میگویم
3500سال است که مردم هزاره دست دوستی با اقوام دیگر دراز می کنند
و 3500 سال است که ما به اقوام دیگر امتیاز دادیم
حالا دیگر نمی توانیم که مثلا فلان مطلب را نگوییم که فلان ......
ناراحت می شود
دیگر زمان خوردن حرف تمام شده


باز دوباره پرطنین تر از یگ فریاد.......

 

     - 10 قانون موفقیت در زندگی

 

 

 

رفتارها - ترجمه - جمیله احمدپور


اين مقاله حاصل تأملات و تجارب يك روانشناس بالینی در مورد اصول و یا قواعد لازم برای رسیدن به اهداف و خواسته‌ها است.
1- چیزی را که خواهان آن هستید، یا موفق به کسب آن می‌شوید و یا موفق نمی‌شوید. پس حداکثر سعی خود را بکنید تا جزء افرادی باشید که موفق می‌شوند.
- تشخیص افرادی که می‌دانند که چه کاری برای رسیدن به خواسته‌شان باید انجام دهند و برنامه مشخصی برای این کار دارند، کار مشکلی نیست.
برای موفق شدن در هر کاری ابتدا باید اطلاعات لازم برای رسیدن به خواسته‌تان را جمع‌آوری کنید. این اطلاعات و مهارت‌ها برای موفقیت شما ضروری هستند. با کسب آمادگی لازم برای این کار، سعی کنید چگونگی بازی و قواعد آن را پیدا کنید.
- برنامه‌ریزی و جمع‌آوری اطلاعاتی که در مورد خودتان یا افرادی است که با آنها سر و کار دارید و یا اطلاعاتی درباره شرایط و وضعیت موجود است.
2- شما خود به‌وجود آورنده تجربه‌هایتان هستید پس خودتان باید مسئولیت زندگی‌تان را بپذیرید.
- شما نمی‌توانید از مسئولیت اینکه چرا و چگونه زندگی‌تان این‌گونه است شانه خالی کنید.
- هرگز نقش یک قربانی را بازی نکنید و از وقایع گذشته برای خود بهانه سازی نکنید.
- هر انتخابی که می‌کنید مثلاً انتخاب افکاری که به آن می‌اندیشید، دارای نتایج و عواقبی هستند. زمانی که شما رفتار یا فکر خاصی را انتخاب می‌کنید در حقیقت خود شما، نتایج و عواقب آن را انتخاب کرده‌اید.
3- مردم کاری را انجام می‌دهند که نفع یا سودی برایشان داشته باشد، بنابراین مشخص کنید که رفتار شما چه منافعی برای‌تان دارد و یا رفتار دیگران چه منافعی برای‌شان دارد؟
- حتی بدترین رفتارهای ممکن هم، منافعی دارند زیرا اگر از رفتاری که می‌کنید هیچ سود و منفعتی عایدتان نمی‌شد، مسلماً آن رفتار را انجام نمی‌دادید.
- منافع حاصل از یک رفتار بخصوص را مشخص کنید، چون شما نمی‌توانید رفتاری را ترک کنید مگر اینکه از منافع حاصل از آن رفتار آگاهی پیدا کنید.
- دقت کنید که ممکن است رفتار شما به خاطر ترس از طرد شدن باشد. مسلماً تغییر نکردن کار آسان‌تری است، ولی شما باید سعی کنید چیزهای تازه و نویی را امتحان کنید و یا در مسیر جدید گام بردارید.
4- تا به وجود مسئله‌ای اقرار و اعتراف نکرده باشید نمی‌توانید آن‌را تغییر دهید. پس سعی کنید در ارتباط با زندگی و افراد، با خودتان صریح و شفاف باشید.
- اگر نخواهید و یا نتوانید که آگاهانه به رفتارهای منفی، ویژگی‌های شخصیتی و الگوهای زندگی‌تان اقرار و اذعان داشته باشید، پس نمی‌توانید آنها را تغییر دهید.
- اقرار و اعتراف کردن به چیزی، در حقیقت سیلی‌زدن به خودتان به هنگام مواجهه با واقعیت است و این که شما هزینه و تاوان هر کاری را می‌پردازید، به خودتان دروغ نمی‌گویید، انکار نمی‌کنید و حالت تدافعی هم نمی‌گیرید.
- شرایط و موقعیت فعلی شما چیست؟ اگر می‌خواهید برنامه‌ریزی درستی برای زندگی‌تان داشته باشید، پس باید موقعیت و شرایط فعلی زندگی‌تان را به طور شفاف و روشن مشخص کنید. زندگی شما برای تغییر کردن، در وضعیت خیلی بدی نیست و خیلی دیر هم نشده است.
5- در زندگی به عمل شماست که پاداش داده می‌شود، پس تصمیمات‌تان را با دقت اتخاذ کنید و سپس عمل کنید و به ياد داشته باشید که به افکار بدون عمل در این جهان اهمیتی داده نمی‌شود.
- آگاهی، درک و درایت خود را به فعالیت‌های هدف‌دار، بامعنی و سازنده مبدل کنید زیرا در غیراین‌صورت ارزشی نخواهد داشت. خود و دیگران را بر اساس خواسته‌ها و یا گفته‌ها ارزیابی نکنید بلکه بر اساس عملکرد ارزیابی کنید.
- برای اینکه از وضعیتی که در حال حاضر در آن به سر می‌برید، خارج شده و به جایی که می‌خواهید برسید، سختی و زحمت را تحمل کنید.
- در نظر داشته باشید که این ریسک را به خاطر خودتان است که می‌پذیرید چون قرار نیست رویاهای شما از بین بروند.
6- آنچه هست، واقعیت محض نیست، بلکه فهم و درک ما از آن واقعیت است که وجود دارد. پس پنجره‌ها یا دریچه‌هایی را که شما از طریق آن به این دنیا نگاه می‌کنید بشناسید و گذشته خود را بدون اینکه کاملاً تحت کنترل آن قرار گیرید، بپذیرید.
- شما فقط از طریق فهم و درک خودتان است که این دنیا را می‌شناسید و تجربه می‌کنید و توانایی این کار را نیز دارید که خودتان چگونگی درک خود را از هر واقعه‌ای، انتخاب کنید.
- چون همه ما دنیا را از طریق پنجره‌های شخصی خودمان می‌بینیم، این امر بر چگونگی تعبیر و تفسیر ما از وقایع و پاسخ‌های ما و پاسخ‌های داده شده به ما تاثیر می‌گذارد. بنابراین عواملی را که بر نوع و طرز نگاه شما موثر هستند، بشناسید تا بتوانید عکس‌العمل مناسبی در برخورد با آنها نشان دهید.
- این پنجره‌ها و یا دریچه‌های شخصی، ترکیبی از عقاید ثابت و یا افکار منفی است که در نوع نگاه و دیدگاه شما، وجود دارند.
- اگر با بررسی و ارزیابی دیدگاه‌های قبلی، نظام افکار و عقاید خود را مجدداً سازماندهی کنید، درک و بینش جدیدی بدست خواهید آورد.
7- زندگی، مدیریت کردن است پس یاد بگیرید که مسئولیت زندگی‌تان را به عهده بگيريد.
- شما مدیر زندگی خودتان هستید که هدفتان، اداره کردن زندگی به نحوی است که نتایج خوبی در برداشته باشد.
- مدیریت موثر زندگی به این معنی است که شما در مرحله آماده شدن برای رسیدن به هدفتان، در کنترل خود، در کنترل احساسات، در مواجهه با سایر افراد، در مرحله اجرا، در مواجهه با ترس و سایر ابعاد، بیش از پیش به خودتان نیاز دارید و بایستی با حداکثر تعهد، سرعت و هدایتی که می‌توانید انجام دهید.
- کلید مدیریت زندگی، داشتن یک استراتژی است. اگر شما برنامه‌ای روشن و شفاف و همچنین شجاعت، تعهد و انرژی لازم برای این استراتژی را داشته باشید، موفق خواهید شد.
8- ما به مردم یاد می‌دهیم که چگونه با ما رفتار کنند. پس به جای شکایت کردن، مسئولیت طرز رفتار مردم را با خودتان به عهده بگیرید.
- شاید به مردم یاد داده باشید که چگونه با شما احترام‌آمیز رفتار کنند و شاید این کار را نکرده باشید. این بدین معنی است که شما تا حدی مسئول رفتار نامناسب دیگران با خودتان هستید.
- اگر مردم رفتار نامناسبی با شما دارند، ببینید که شما چه کاری انجام داده‌اید که آن رفتار را تقویت کرده و یا باعث آن رفتار شده است؟
- چون مسئولیت با خودتان است‌، می‌توانید در هر موقع و برای هر مدتی رابطه‌تان را بازبینی کنید.
9- نیرو و انرژی زیادی در بخشش وجود دارد، پس چشمان خود را باز کنید و ببینید تحت تاثیر کدام خشم یا کینه‌ قرار گرفته‌اید. نیرو و انرژی خود را از کسانی که باعث رنجش شما شده‌اند بازپس بگیرید.
- تنفر، عصبانیت و کینه، ویران‌کننده هستند و باعث تضعیف و تحلیل قلب و روح انسان می‌شوند که قطعاً با آرامش درونی و احساس شادی منافات دارند.
- بخشش شما را از تنفر، عصبانیت و کینه رها می‌سازد. تنها راه خلاصی از اثرات منفی رابطه‌ای که موجب ناراحتی و رنجش شما شده است، کمک گرفتن از اخلاقیات و بخشش کسانی است که موجب ناراحتی و آزردگی شما شده‌اند.
10- قبل از اینکه چیزی را بخواهید باید اسم آن را بدانید، پس به وضوح مشخص کنید که چه می‌خواهید.
- از اهداف اصلی زندگی‌تان تا خواسته‌های روزمره‌تان‌، لازم است بدانید که چه می‌خواهید.
- با تعریف دقیق اهداف‌تان، انتخاب‌های شما جهت‌دار خواهد شد و خواهید توانست رفتارها و انتخاب‌های لازم را برای رسیدن به اهداف‌تان، مشخص کنید.
- برای رسیدن به آنچه که می‌خواهید، شهامت لازم را داشته و واقع‌بین باشید. البته فقط در صورتی که خود را لایق و مستحق آنچه می‌خواهید، بدانید، شهامت لازم را کسب خواهید کردید.

 

راز های موفقیت


 

* راز اول: سوالهای مناسب بپرسید

* راز دوم: خواسته خود را هوشمندانه مطرح کنید

* راز سوم: عمیقاٌ خواسته های خود را مورد توجه قرار دهید و برای رسیدن به آن از انجام هیچ کاری دریغ نورزید

* راز چهارم: به دنبال دلایلی باشید که شما را تحریک و وادار به فعالیت می کند

* راز پنجم: شور و هیجان را در زندگیتان فراگیر سازید

* راز ششم: از انسان های دیگر بیاموزید

* راز هفتم: برای مردم ارزش پدید آورید

* راز هشتم: باور داشته باشید که غیر ممکن ها ممکن خواهند شد

* راز نهم: با افراد موفق معاشرت داشته باشید

* راز دهم: مسولیت پذیر باشید و انجام کارها را به عهده بگیرید

* راز یازدهم: همیشه در جستجوی راهی برای تحقق خواسته هایتان باشید

* راز دوازهم: راه کارها را بیابید و بر آن مسلط باشید

* راز سیزدهم: عادت کنید که زیاد تصمیم بگیرید ! در وجود هر یک از ما استعدادی موهبتی و بارقه ای از نبوغ در وجود خود داریم که منتظر یک تلنگر است

 

 

راز گسترش تمدن اسلامی در اروپا

آیا ”شمشیر عثمانی“ عامل اصلی گسترش اسلام در اروپا بود؟ عبدالله شهبازی عثمانی به عنوان بزرگ ترین و پهناورترین دولت اسلامی پس از فروپاشی خلافت عباسی شناخته می شود. این دولت در سده های هفتم و هشتم هجری / سیزدهم و چهاردهم میلاد ی در سرزمین آناتولی ظهور کرد؛ در نیمه د  وم سده چهاردهم، به رهبری بایزید ا  ول (ایلدرم بایزید / بایزید رعدگونه )، قلمرو آن در قاره اروپا گسترش چشمگیر یافت و در اوائل نیمه د  وم سده پانزدهم با فتح قسطنطنیه، به رهبری سلطان محمد د  وم (فاتح)، در مقام تنها وارث امپر اتوری روم شرقی (بیزانس) جای گرفت . بدینسان، در پایان سده پانزدهم دولت عثمانی به اوج اقتدار و شکوه خود دست یافت؛ اقتدار و شکوهی که بیش از یک سده دوام آورد . در این دوران، عثمانی نه تنها - از نظر وسعت قلمرو و کثرت اتباع، اقتدار نظامی و سیاسی، نظم و سامان اجتماع ی و ثروت دولت و سعادت و رفاه ملت - اولین دولت اروپایی به شمار می رفت، بلکه از حوالی نیمه سده شانزدهم میلادی خود را وارث رسمی خلافت اسلامی و رهبر جهان اسلام نیز می دانست. در این زمان عثمانی کشوری پهناور بود که قلمرو آن در اروپا تا نزد یکی شهر و ین (پایتخت امپر اتوری هابسبورگ ) امتداد داشت، بخش عمده سرزم ین ها ی جنوب در یای مد یترانه و شب ه جزیره عربستان را دربرمی گرفت، از شمال به رود دن و از شرق به مرزها ی ایران محدود بود . از منظر اروپاییان غربی این دولت مه م ترین تجلی راز گسترش تمدن اسلامی در اروپا 2 تمدن اسلامی به شمار می رفت و دادوستد و تعارض های فر هنگی و سیاسی و نظامی با آن نقش اصلی در تکوین انگاره ای داشت که غربیان از اسلام کسب کردند. 1 برخلاف تصویری که در تاریخنگاری رسمی غرب رواج یافته ، گسترش سریع عثمانی در قاره اروپا را نمی توان تنها به عنوان یک فرایند نظامی مبتنی بر توسعه طلبی و قهر و غلبه ارز یابی کرد . در این فرایند، گروش داوطلبانه بخش مهمی از مردم اروپا به اسلام نقش تعیی ن کننده داشت وگرنه دولت عثمانی هیچگاه نم یتوانست تمدنی چنان شکوفا و باثبات در سرزمین های اروپایی خود پدید آورد . گسترش عثمانی در قاره اروپا آمیزه ای است از لشکرکشی مسلمانان و حما یت همه جانبه مردم بومی از ایشان . این روندی است مشابه آن چه که پیش از آن در ایران و مصر و سرزمین های شرقی و جنوبی مدیترانه و اسپانیا و هند رخ داده و به ایجاد تمدن های اسلامی شکوفا در این مناطق انجامیده بود. عثمانیان در قبال ”اهل کتاب“ و اتباع مس یحی اهل تسا مح و تساهل بس یار بودند و این بر ای مردم اروپا، که از ستم مذه بی کلیسای رم و ح کمرانان خود رنج م ی بردند، ”موهبتی الهی“ به شمار م ی رفت. استانفورد شاو درباره گروش داوطلبانه مردم اروپا به عثمان ی می نویسد: عثمانی ها در رفتار با اهل ذمه یا ”اهل کتاب“- یعنی مسیحیان، یهودیان و سایر ادیانی که به وحدانیت خدا ایمان داشتند - از همان روش دیرینه اسلامی یعنی بردباری و مدارای دینی پیروی کردند . بنابراین روش، تا زمانی که اهل ذمه حکومت اسلامی را به رسمیت می شناختند و به جای انجام خدمات نظامی جزیه می پرداختند، حکومت اسلامی موظف بود از جان، مال و مذهب آنان حمایت کند. شماری از مسیحیان بالکان برای این که از مزایای مذهب رسمی کشور برخوردار شوند... به اسلام گرویدند. 2 1 برای آشنایی با نقش عثمانی در تکوین انگاره غربی از اسلام بنگرید به: Norman Daniel, Islam, Europe and Empire, Edingurgh: The University Press, 1966. pp. 11-23. 2 استانفورد شاو، تاریخ امپراتور ی عثما نی و تر کیه جد ید، ترجمه محمود رمضان زاده، مشهد : معاونت . فرهنگی آستان قدس، 1370 ، ج 1، ص 51 راز گسترش تمدن اسلامی در اروپا 3 بوگومیل ها 3 در ایجاد زمینه های این موج گروش به اسلام مؤثر بودند . <این فرقه در حکومت مس یحیان مورد آزار بودند و پیروزی ع ثمانی ها را رها یی خود تلق ی م ی کردند . اما هیچ کوشش مجدانه ای برای جذب آنان به اسلام صورت نگرفت.> 4 در تار یخ اروپا نمون ه ها ی فراوانی را از این موج گروش به اسلام و پذیرش داوطلبانه حکومت عثمانی می توان یافت . برای مثال، در سال 1453 بزرگان و مردم بوسنی از شاه کاتولیک این کشور، استفن، حما یت نکردند و قلع ه های خود را به رو ی قشون سلطان محمد فاتح گشودند و بس یاری از ایشان داوطلبانه و همزمان مسلمان شدند. کمی بعد ، د ر سال 1457 برا نک وویچ، 5 شاه صرب ها، درگذشت و وراث او حکومت خو یش را تابع پاپ قرار دادند . مردم صرب شور یدند؛ اع لام کردند ک ه حکومت مسلمانان را ترج یح م ی دهند و دروازه شهرها را به رو ی قشون سلطان محمد فاتح گشودند . بدینسان، در سده های پانزدهم و شانزدهم م یلادی بر ای مردم غ یرکاتولیک اروپا عثمانی نیرویی نجات بخش به شمار می رفت. عثمانیان به این نقش آزادیبخش خود واقف بودند و بر ای پی روزی بر امپراتور ی هابسبورگ و کلیسای رم، به عنوان رهبر جبهه صل یبی عل یه عثما نی، از آن بهره م ی بردند . سلیمان قانو نی در نامه ای ک ه در سال 959 ق./ 1552 م. به رهبران پروتستان اروپا نوشت ایشان را به مبارزه عل یه پاپ و امپراتور هابسبورگ و اتحاد با هنر ی د  وم ، پادشاه فرانسه، ترغیب کرد. این در زما نی است که هنر ی در تلاش بر ای اتحاد با ح کمرانان پروتستان آلمان عل یه امپراتور ی روم مقدس، دشمن مشتر ک عثما نی و فرانسه، بود . 1555 را - تاریخ اسلام کمبریج فشار عثما نی بر امپراتور ی هابسبورگ در سال های 1521 عامل مهم ی در تح کیم نیروهای رفورماس یون و پیروزی نها یی ایشان م ی خواند. در طول 3Bogomils جنبش دینی مسیحی که در سده دهم میلادی در منطقه بالکان و سرزمین های اسلاونشین ظهور کرد و فرق های به همین نام را پدید آورد. مرکز اصلی بوگومی لها در بلغارستان بود. آموزه دینی بوگومیل ها به کشیشی به نام بوگومیل (دوست خدا) منسوب است. بوگومیل ها عهد جدید را به عنوان کتاب مقدس می پذیرفتند ولی بخش مهمی از عهد عتیق را جعلی می دانستند. گسترش سریع فرقه بوگومی ل در قسطنطنیه سبب شد ک ه در حوالی سال 1100 میلادی به دستور حکومت بیزانس رهبران فرقه دستگیر و به اتهام کفر و الحاد محاکمه شوند و رهبر فرقه، به نام بازیل، سوزانیده شود. در سده پانزدهم میلادی بخشی از بوگومی لها به اسلام گرویدند. 4 5Brankovich . شاو، همان مأخذ راز گسترش تمدن اسلامی در اروپا 4 سده های شانزدهم و هفدهم تقو یت پروتستان ها و کالونیست ها، همانند اتحاد با فرانسه، یکی از اصول اساس ی در س یاست خارج ی عثما نی بود . در دوران حا کمی ت عثما نی، کالونیسم در مجارستان و ترانس یلوانی تبل ی غ و تقو ی ت م ی شد ول ی در آن بخش از مجارستان که در ز یر سلطه ح کومت هابسبورگ قرار داشت مس یحیت کاتولیک حا کم بود. پیوند عثمانی با کالونیسم تا بدان حد نیرومند بود که مخالفان این مذهب آن را ”کالونو- تورکیسموس “ 6 (طریقت کالونی - ترکی ) می نامیدند. در حا لی که مار تین لوتر، بنیانگذار پروتستانتیسم، عثما نی را بلا یی م ی خواند ک ه خداوند بر ای بی دار ک ردن مسیحیان فرستاده است، برخ ی پروتستان ها تا بدانجا در تجل ی ل از نقش رها یی بخش عثمانی پیش رفتند که آن را ” نشانه لطف الهی“ خواندند. 7 ستمگری ح کمرانان اروپا و بیزاری مردم از ایشان در این موج گرو ش به اسلام نقش بزرگی ایفا نمود . برای مثال، در سده پانزدهم م یلادی، ح کمران والاش ی (افلاق ) 8 شخصی به نام ولاد سوم در اکول بود که به ”ولاد تپس “ (ولاد چهارم یخ ک ش) شهرت داشت ز یرا مخالفان خود را با این روش ش کنجه م ی کرد. عثمانی ها نیز هم ین عنوان او را به تر کی به کار م ی بردند و او را ”قازقلو بیگ“ م ی خواندند. ولاد تپس در حوا لی سال 1431 عضو فرقه مخف ی طریقت اژدها ، 9 به رهبری زیگیسموند، شد. این فرقه را واسلاو چهارم، امپراتور روم مقدس، و همسر دومش، باربارا چیلی، در سال 1387 بر ای تهاجم صلیبی عل یه عثما نی ایجاد ک رده بودند . ولاد در سال 1437 ح کمران والاش ی شد و والاش ها او را ”دراکول“ (اژدها) و پسرش ، و لاد چهارم، را ”دراک ولا“ (پسر اژدها ) نامیدند. واژه ”دراگون“ (دراکول) به مع نی ”شیطان“ نیز هست و مردم بیشتر این معنا را م  د نظر داشتند . در سال 1442 ولاد چهارم در اکولا به اسارت سلطان مر اد د  وم درآمد، در سال 1448 آزاد شد و در سال 1456 با حما یت نظام ی عثما نی ح کومت والاش ی را به دست گرفت . او با مردم والاش ی رفتار ی خشونت آمیز در پیش گرفت و در سال 1459 اعضای خاندان های با یار (بزرگان) را به م یهمانی دعوت کرد، تمامی ایشان را به اسارت 6 Calvino-Turcismus 7P. M. Holt, Ann K. S. Lambton, Bernard Lewis [ed.], The Cambridge History of Islam, Cambridge University Press, 1970, vol. 1, p. 329. 8Walachia, Aflagh سرزمینی در جنوب رومانی که شهر بخارست در آن واقع است . عثمانیان این سرزمین را ”افلاق “ 9Order of the Dragon . می نامیدند راز گسترش تمدن اسلامی در اروپا 5 گرفت و پس از ش کنجه های وحش یانه به قتل رسا نید. او در سال 1462 به جنگ با عثمانی برخاست و در دوران این جنگ اسر ای جنگ ی را ش کنجه و در جنگل های منطقه مصلوب م ی کرد. ولاد در اکولا در اواخر دسامبر 1476 به قتل رس ید. 10 آبراهام (برام ) استوکر، نو یسنده ایرلندی- انگلیسی و خالق داستان معروف دراکولا ( 1897 )، شخص یت خون آشام افسانه ای خود را بر اساس داستا ن هایی آفر ید که از آرمینیوس وامبر ی درباره زندگی ولاد در اکولا ش نیده بود . 11 طبعاً، مردم اروپا انضمام به قلمرو دولت مقتدر و قانونمند عثمانی را بر حکومت هایی از این دست ترجیح می دادند. در سده های پانزدهم و شانزدهم م یلادی موج گروش به اسلام در م ی ان تمام ی مسیحیان اروپا، اعم از کاتولیک و غ یرکاتولیک، بسیار نیرومند بود و این نومسلمانان نه تنها از تمام ی حقوق یک مسلمان بهره مند بودند بلکه، از طریق نظام دوشیرم ه ، 12 در ساختار س یاسی عثما نی به سرعت برکشیده می شدند. در این ساختار نه تنها تر ک ها بر 10 Elizabeth Miller, “Dracula: The History of Myth and the Myth of History”, in: http://www.ucs.mun.ca/~emiller/vladjotd.htm; Benjamin H. Leblanc, “Vlad Dracula: An intriguing figure in the fifteenth century”, in: ارزه h مبtt p“: // یmّ ملe m انbمe رr هs ق.”a o نl. واco عنm ب/ه j اoرh لاn وfr کan را c د/ dدr لاa وc د. ت5ا 0 h یt شm 11 در دهه 1970 حکومت کمو نیستی روما نی ک و علیه ”اشغالگران عثما نی“ مطرح کند . امروزه قلعه دراکولا یکی از جاذبه های توریستی کشور روما نی است. 12 دوشیرمه در اصل به معنا ی یک پنجم (خمس) است. به نظام ی اطلاق م ی شد که بر ای گز ینش بهتر ین جوانان متعلق به خانواده های جد یدالاسلام مس یحی و آموزش و تر بیت ایشان با هدف تص  دی مناصب نظامی و ح کومتی وضع شد . این س یستم از زمان با یزید ا  ول آغاز شد و در زمان مراد دوم و محمد دوم کاربرد عام یافت. دوشیرمه یک نظام اجبار ی نبود ب لکه مز یت محسوب م ی شد. طبق مدار ک موجود، والدین مس یحی یا مسلمان ح تی رشوه پرداخت م ی کردند تا فرزندا ن شان شامل دوش یرمه شوند . مردم بوسنی، پس از گروش دسته جمعی به اسلام، در پیمان خود با سلطان محمد دوم خواستار آن شدند ک ه نظام دوشیرمه آنان و فرزندا نشان را شامل شود. یهودیان و ارامنه از دوشیرمه معاف بودند. (شاو، همان 206 ) این س یستم نخبه گزینی عثما نی در سده هفدهم به انحطاط کشیده شد و - مأخذ، ج 1، صص 205 دوشیرمه ها به جناح های رقیب و متخاصم تقسیم شدند. اعتراض به فساد رایج در میان نخبگان دوشیرمه یکی از علل شور ش های جلالی بود. عثمان دوم به مبارزه با نفوذ نخبگان دوشیرمه پرداخت و کوش ید به جای ایشان نخبگان جد یدی از مردم تر ک آناتو لی را بر کشد. به این دلیل است که استانفورد شاو او را پیشگام اقدامات تر ک گرایانه ای م ی داند که سه سده بعد مصطف ی کمال پاشا (آتاتور ک) پرچمدار ( آن شد. (همان مأخذ، ص 332 راز گسترش تمدن اسلامی در اروپا 6 سایر اقوام برتر ی نداشتند بل که مسلمانان اروپا یی، به دلیل شا یستگی خود، به سرعت به صاحبان واقع ی دولت عثما نی بدل شدند . جوزف هامر پورگشتال، مورخ نامدار اتر یشی، می نویسد: اغلب کارگزاران دولت عثما نی مس یحیان نومسلما ن بودند و وزرا و سرداران بزرگ دوران س ل یمان و س ل یم، ک ه عثما نی را به برت ر ین درجه بزرگ ی و جلال رسا نیده و مدت ها در اوج ش و کت حفظ کردند، ه مه اروپا یی بودند . از ده نفر صدراعظ م های آن عصر هشت نفر م س یحیانی بودند که به اسلام گر و یدند. ابراهیم پاشا 13 و خص ی سل یمان پاشا یونانی، ایاز پاشا و لطف ی پاشا و احمد پاشا آلبانی ایی، سم یزعلی پاشا و پرتو پاشا و هرزک اوغلو و دو کاچین اوغلو اهل هرزگوین (هرسک)، رستم پاشا و برادرش سنان پاشا و فرهاد پاشا و احمد پاشا و داوود پاشا آلبانی ایی و ک روات بودند . محمد پاشا سوکولی، صدراعظم نامدار دور ان سل یمان و سل یم دوم، و وز یر مصطف ی پاشا و پهلوانان سرحددار خسرو پاشا و اولاد یحیی پاشا و ییلاق مصطف ی پاشا و زال محمد پاشا و ل له مصطفی پاشا و محمد بیگ و بالتاچ ی احمد پاشا و تمرعل ی پاشا و صو فی عل ی پاشا اهل بوسنی بودند . حسن پاشا حا کم یمن و خص ی جعفر پاشا روس بودند. اغلب امر ای دریایی عثما نی نیز، که سا لیان مد ید دولت های مس یحی اروپا را به هراس م ی انداختند، مسیحی نومسلمان و بیشتر یونانی و مجار و ک روات بودند . 14 نقش فائقه مسلمانان مسیحی تبار اروپا یی را در اداره دولت عثما نی در سده ها ی هفدهم و ه یجدهم نی ز می توان د ید. خاندان کوپرولو، که در نیمه د  وم سده هفدهم دولت عثما نی را بار د یگر به اوج ش کوفایی و اقتدار خو یش رسا نیدند، آلبا نی ایی بودند . بس یاری از صدراعظ م ها ی عثمانی در این دو سده آلبا نیایی، کروات، بوس نیایی، صرب، یونا نی، گرج ی، ونی زی، ابخازی، 15 ارمنی 16 و روس 17 بودند. 13 بر خ ی مورخ ین ابراه یم پاشا را روم ی یا کروات م ی دانند و برخ ی بدون این که ملیت او را ذکر کنند تنها به اصل ”فرنگی“ او اشاره کرده اند. (اسماعیل حق ی اوزون چارشلی، تاریخ عثمانی ، ترجمه ایرج ( نوبخت، تهران: انتشارات کیهان، 1369 ، ج 2، ص 381 14 [جوزف] هامر پورگشتال، تاریخ امپراطور ی عثما نی، ترجمه م یرزا ز کی ع لی آباد ی، تهران : زری ن، . چاپ اول، 1367 ، ج 2، ص 1142 15 ملک احمد پاشا، سیاووش پاشا و ترخونچی احمد پاشا ابخازی بودند. 16 بر ای مثال، خلیل پاشای ارمنی (متوفی 1628 )، صدراعظم مراد چهارم، <به اعتقاد مسلمانان و فرنگی ان ( 29 ) ص 1911 ، 17 یاکحمی دا زپ امشا س،ل ما ص ندهرااعیظ بما ا رححمم د و سباوعم،د لر وو ب ساا نبوصدا. ( ف هباومدر. پ > و(رها گمشرت اپلو، رهگمشاتا ن لم،أ هخمذا، ن جم أ4،خ ذ، ص ج 238 راز گسترش تمدن اسلامی در اروپا 7 به رغم این واقعیات، ترسیم عثمانی نه به عنوان یک دولت ریشه دار و کهن اروپ ا یی، که هم از نظر جغرا ف یایی و هم از نظر بر خ ی سنن فرهنگی و سیاسی وارث امپراتور ی روم شرقی (بیزانس) به شمار م ی رفت و از م د یریت نخبگان اروپ ا یی و نیمه اروپای ی 18 در تمامی سطوح برخوردار بود، ب ل که به عنوان یک قدرت بیگانه سلط هگر و مهاجم ”ترک“ ی ا ”مسلمان“، سنت ی غ یرعلمی و تعصب آمیز است ک ه در تار یخنگار ی رسم ی غرب رواج فراوان دارد. پیش تر، نگارنده دربارۀ لشکرکشی طارق بن زیاد به شبه جزیره ایبری، در اوائل سده هشت م میلادی، و گروش مردم این سرزمین به اسلام چنین گفته بود: آنچه رخ داد یک انقلاب اجتماعی سترگ بود و ربطی به کشورگشایی نداشت. طارق کاری جز گشودن راه برای مردمی به ستوه آمده نکرد . راز شکوفایی سریع و حیرت انگیز تمدن اسلامی اندلس در این است. معماران واقعی این تمدن همان مردم بودند نه مهاجرین مسلمان که هماره اقلیتی ناچیز به شمار می رفتند. 19 این داوری در مورد گسترش سریع عثمانی در قاره اروپا نیز صادق است. 18 س لاط ین عثما نی، طبق سنت سلجو قیان روم، به وصل ت های فراوان با اروپا ییان دست زد ند تا بدان حد که از نظر نژاد ی نیمه اروپا یی به شمار م ی رفتند. نیلوفر خاتون، همسر ز یبای اورخان بی گ (غاز ی)، دختر ام یر یونانی یارحصار بود و نام یونانی اش ”لوتوس“ (به معنی نیلوفر). این زن مادر سلطان مراد ا  ول و نیای مادری سلاطین بعدی عثمانی است. 19 . شهبازی، زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، ج 1، ص 480